1 امروز مهشيد كوچولوي ما هم اومد به دنيا…:) و من ديروز بازهم ” جمعه عصر” از خونه اومدم!
2-
Amene Gh: eiiiiiiiiiival ostada! 2dar shodan in term
Mohammad Ali Safari: اون قید “امسالش” یک کم اضافه بود.
(خب! بچه هاي SSC ميخواستن حواسشونو چمع كنن! D: اين صحنه ها از ديد من هيچوقت دور نميمونه!)
2-من نميدونم چرا اينقدر ريلكسم راجع به پروژه DA ؟ يادش بخير. يكي از بچه ها رفته بود آزمايشگاه دكتر قدسي كه با استاد صحبت كنه كه مهلت تحويل تمرينا روكه تا فلان روزتمديد كرده ديگه به خاطرش نمره كم نكنه. كلي با استاد حرف زده بود و اينا، و استاد هم طبق معمول وجدان كاريشون نذاشته بود كه قبول كنن كه حق بقيه بچه هايي كه زود دادن ضايع بشه، بعد از كلي حرف و اينا گفته بودن: “من نگرانم! يعني شماها الان ميتونين الگوريتم design كنين؟”
آخي. يعني اين بشر هنوزم اين احساس مسئوليتش واسه من جذابه. هرچند… بگذريم. من خودم مثل خيليا انتقادات زيادي اين ترم از استاد كردم. اما انصاف بدين. همين احساس مسووليتي كه داره (كه خيلي تو استادا كم پيدا ميشه) اينقدر نمي ارزه كه ديگه چيزي نگيم؟
راستي! شهود من ميگه كه زندگي كلا خوب و خوش و شيرينهD: ;)
3- نميدونم چرا. اما از دكتر حسابي خوشم مياد. هرچند من و فرشته كه كلا رومون نميشه جلو روش آفتابي شيم!;) اين ترم كه باهاشون درس VLSI دارم. هفته پيش كه اولين جلسه اش بود كلي با ترس و لرز وارد كلاس شدم. ميخواستم بپرسم “چي شد پس؟ قاليباف نيومد دانشكده رو افتتاح كنه؟!كلا عطاي كمك هاي ماليش رو به لقاش بخشيدين؟” يعني رسما ازكلاس بيرونم مينداخت ها:)) يه جا برام خيلي جالب بود .استاد داشتن انواع سطوح مجتمع سازي رو ميگفتن كه از SSI يا Small Scale Integration با يك تا 20 گيت شروع ميشد. بعد MSI يا Meduim Scale Integration بود با 20 تا 200 گيت. يعد LSI يا Large Scale Integration هست با 200 تا 2000گيت. بعد VLSI يا Very Large Scale Integration با بيش از 2000 گيته. بعد گفتن كه ULSI و GSI هم داريم. احتمالا UBSI و YWBGLI هم خواهيم داشت: You Wont Believe How Large Integraton!! :))
4-deleted!
5-ديروز داشتم كتاب بابا لنگ درازو ميخوندم. يه تيكه اش جودي تو نامه اش به بابا لنگ دراز عزيز! داشت آماده اش ميكرد كه خبر بدي رو بهش بده. مثلا اولش گفت كه براي اولين بار شعرشو تو فلان ماهنامه چاپ كردن. بعد از فعاليت هاي روزانه اش گفت كه مثلا چه كارهاي ژيمناستيكي ياد گرفته انجام بده. بعد آخر سر كه مهيا شد اوضاع گفت كه تو دوتا درس كه يكيش لاتين بوده افتاده. بعد گفت كه اما من ناراحت نيستم. چون كلي كتاب خوندم. كلي شعرخوندم. و درنهايت ميگه كه :”باباجون! من اگه فقط لاتين ميخوندم خيلي كمتر از حالا چيز بلد بودم! اگر قول بدهم ديگر توي هيچ درسي رد نشوم قول ميدهيد من را ببخشيد؟”
ياد خودم افتادم. اين ترم تو بعضي درسها شاهكار كردما. نمونه اش نظريه و الكترونيك ديجيتال. يعني نمره گرفتم در حد تيم ملي! (نه ديگه! نيفتادم!) (اين ترم ايروبيك ژيمناستيك گرفتم! اين هم وجه تشابه بيشتر با جودي!)
6- عكس فوق ابيانه ميباشد. كلا ابيانه خيلي روستاي جالبيه. روستاي پيرمرد ها و پيرزنايي كه دم خونه ميشينن و انگار توي درختا و كوچه پس كوچه ها دنبال جوننيشون ميگردن. كوچه هايي كه يه ويژگي مهمشون اينه كه بدون بن بست هستن! پيرمردهاي و پيرزنهايي كه قرا و كشك ميفروشن. روستايي با خونه هاي قرمز رنگ. با فرش هايي كه ميشورن و پهن ميكنن روي سنگ ها. با آب و هواي سرد.و اين! جالب اينكه عكس گرفتن از زناي روستايي رو ممنوع كردن. يه سري عكساشو اينجا ميتونين ببينين:)









