موفقیت در 1 ثانیه!

31 ژانویه 2010

وای یعنی خدا نکنه من  وقتی میرم بیرون بیفتم رو دنده  کنجکاوی ها( شکل غیر مودبانه اش میشه فضولی )! به خصوص اگه  وقت و حوصله هم داشته باشم. یعنی حتی رفتگر توی خیابون هم از دست سوال پیچ کردن های من در امان نیست ها:))

رفته بودم برای یکی از دوستام کتابی بخرم. یعنی یکی از سخت ترین کارا خریدن کتاب برای افرادیه که میدونی اصلا کتابخون نیستند ها.(این کتابدونی های خالی تو BRT ها خیلی باحالن. روش نوشته که لطفا پس از خارج کردن  بذارید سرجاش. چقدر هم ملت گوش کردنا:)) تصمیم گرفتم رمان براش بخرم که علاقمند بشه بخونه. راهی انقلاب شدم . اما  دامنم از دست برفت و  دوباره رفتم سراغ کتاب خریدن برای خودم:)) به دنبال کتابی وارد این مغازهه که درش خودکار باز میشه و کتابهای روانشناسی هم زیاد داره شدم. کتاباش بیشتر در زمینه روانشناسی و موفقیت و اینجور چیزها بود. در مورد عرفان و فلسفه هم داشت. دنبال کتابم که می گشتم مردی وارد مغازه شد و به یکی از افراد راهنمای اونجا گفت: ” کتاب خوش بینی میخوام.” طرف یه کتاب بهش داد گفت این خوش بینی. یکی دیگه هم درآورد: این هم صمیمیت!(من نفهمیدم صمیمیت چه ربطی داره به خوش بینی!) یکی دیگه: “این هم همدلی(!) البته این بیشتر مربوط به روابط زن وشوهراست.” طرف گفت: ” نمیخوام.” به کتاب دیگه: “این هم بدبینی.” در حالیکه دلم سوخت برای طرف که حتما خیلی از بدبینی رنج میبره با خودم گفتم واقعا چقدر این کتابها تاثیر دارن؟ من خودم اون زمانایی که آزمندیان زیاد گوش میدادم از این کتابهای موفقیت مثل “بیندیشید و ثروتمند بشید” یا “سنگقرش همه خیابان ها از طلاست”(هر کی ندونه فکر میکنه من چقدر عاشق پولم!) رو خونده بودم و واقعا به نظرم تاثیر خاصی ندارن. یعنی ممکنه یه تاثیر آنی بذارند ها. اما تا آدم از درون نخواد که مثلا پولدار بشه یا مشهور یا محبوب یا یه ویژگی خوبی رو تو خودش به وجود بیاره یا یه خصوصیت بد رو تو خودش ازبین ببره  و فکر و ذکرش مدام اون نباشه  هرچقدر کتاب های اینجوری بخونه فایده نداره.  مغازه خیلی شلوغ بود. یکی خوش بینی یکی چه کسی نون و پنیر مرا جابجا کرد؟ یکی قدرت حقیقی! یکی 100 نکته ای که باید درباره زن ها بدانید!(آخه یکی نیست بگه که ما زن ها خودمون هم خودمون رو نمیشناسیم. شماها چه طور میخواین مارو بشناسین؟) یکی مردان مریخی زنان ونوسی! یکی موفقیت در بیست روز!   خلاصه دو تا کتاب برداشتم که یکیشو مدتها بود دنبالش بودم و هرجا میرفتم میگفتن نداریم و چاپش تموم شده. یکی دیگه رو هم اتفاقی دیدم و نگاه مختصری که انداختم خوشم هم اومد و چون از محی الدین ابن عربی بود برداشتم و رفتم پیش فروشنده که پسر خوش صحبتی هم بود و با چرب زبونیش کلی به ملت کتاب مینداخت:)) نظرشو درباره اون کتاب پرسیدم. گفت:” نوشته های ابن عربی که سخته.” یه کتاب آورد و گفت اینو ببین. نگاهی انداختم و چند جا نفس اماره و آخرت و این جور چیزا دیدم. با خودم گفتم طرف از تیپ و قیافه من فکر کرده من حتما به این جور کتابا علاقه دارم! گفتم ” نه ممنون. خوشم نیومد. از نفس اماره و این جور چیزا نوشته. ” گفت “نه! مذهبی نیست. اومده مسائل انسانی رو به صورت علمی که الان مهم ترین چیزه تو دنیا بررسی کرده.” واااااااااای که دوباره این مردایی که قکر میکنن علم و عقل همه چیزه تو عالم! ترجیح  دادم هیچی بهش نگم. فقط بش گفتم: “مهمترین چیز؟ بستگی داره دیدتون چه طور باشه.” گفت:” بله خب. اما همه میدونن که الان علم خیلی مهمه”

آخرش همون کتاب ها  رو برداشتم. فروشنده میگفت که 70 درصد مشتریاشون آقا هستن! و بیشتر هم  کتابای موفقیت میبرن. خودم میدونستم که حتما موفقیت در کار و ثروتمند شدن! باز برای اطمینان پرسیدم. جواب همین بود. آخه به نظرم مردها برخلاف زن ها که مهمترین مساله زندگیشون عشقه مهمترین مساله شون کار و پوله. به نظرم اینم برمیگرده به اینکه کلا دید غالب توی جامعه اینه که  ارزش و جذابیت یه مرد به قدرت و ثروتشه!  و ماشالله کم نیستن این دخترایی که میگن  فقط طرف پولدار باشه! فروشنده میگفت که زنها هم بیشتر کتاب های خودشناسی میبرن! به نظرم زن ها چون بیشتر از مردها درون گرا هستن باید اینطوری باشه. جالب اینکه در حین صحبت های من و فروشنده یه مرد حدود 40-45 اومده بود و کتابی میخواست درباره اینکه :چگونه با فرزند خود برخورد کنیم! با خودم گفتم چقدر دغدغه ها متفاوتن.

نمیگم که همه این کتابهای اینجوری فایده ای ندارن ها. اما به نظر من خیلیاشون واقعا به دردنخورن! اصلا هم ربطی به پرفروش بودنشون نداره.

پی نوشت: امروز خانم میم پریم که منو دید:”محبوبه جون! زنگ زدم گفتم که برای خودمون که قفل میارن برای شما هم بیارن که براتون درست کنن!” من اینجوری:!!! آخه اون روز که باهاشون جروبحث کرده بودم یکی از مشکلاتی که گفتم اتاقمون داره نداشتن قفل ام دی اف های اتاقمون بود. گفته بودن که کلا بهمون قفل نمیدن و شما خودتون باید قفل بخرید ما براتون نصب کنیم. بعد گویا قفل کمدهای خود دفتر نظارت  هم خراب بود. خانم میم پریم گفت باشه! شتبه زنگ میزنم ببینم بهمون قفل میدن یا نه. بعد امروز جالب بود برام که خب کلی اتاق هست که قفل کمدهاشون خرابه. اما فقط اومده کار منو که جروبحث کرده بودم باهاشون راه انداخت!

Share and Enjoy:
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • StumbleUpon
  • Twitthis
  • Mohandes
  • Tumblr
  • Balatarin
RSS